الشيخ علي اكبر النهاوندي

126

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

[ تشرّف شيخ حسن عراقى ] اوّلى شيخ حسن عراقى است كه در شام خدمت امام عصر عليه السّلام رسيده است : بنابر آن‌چه شعرانى در كتاب لواقح الأنوار فى طبقات السّادة الأخيار گفته كه در آخر كتاب هم ، آن‌را لواقح الانوار القدسيّه فى مناقب العلما و الصوفيّه نام نهاده و اصل كتاب به طبع مصر نزد اين ناچيز موجود است ؛ از جملهء ايشان ؛ يعنى از آن سادات اخيار و يا از آن علماى صوفيّه شيخ صالح عابد زاهد ، صاحب كشف صحيح و حال عظيم ، شيخ حسن عراقى ، مدفون بالاى تپّهء مشرف بر بركهء رطلى در مصر است كه قريب به صد و سى سال زندگانى كرد ، يك دفعه من و سيّد من ، ابو العبّاس حريثى بر او داخل شديم ، او گفت : شما را به حديثى خبر دهم كه به وسيلهء آن ، امر مرا از آن حين كه جوان بودم تا اين وقت بشناسيد ؟ گفتيم : آرى ! گفت : بدانيد كه من جوانى ساده‌لوح و امرد بودم ، شغلم در شام عبا بافى بود و من بر نفس خود مسرف بودم ؛ يعنى مشغول معصيت بودم . روزى در جامع عتيق بنى اميّه داخل شدم . شخصى را ديدم كه بر كرسى نشسته و در امر مهدى - عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - و خروج او سخن مىگويد . دلم از محبّت آن جناب سيراب شد و در سجود خود مشغول دعا شدم كه خداى تعالى ميان من و مهدى عليه السّلام جمع كند . پس درنگ كردم و قريب به يك سال دعا مىكردم . در بينى كه بعد از مغرب در جامع بودم ، ناگاه ديدم شخصى بر من داخل شد كه عمّامه‌اى مثل عمّامهء عجم‌ها بر سر و جبّه‌اى از پشم شتر داشت . دست خود را بر كتف من سوده ، به من فرمود : در اجتماع با من تو را چه حاجت است ؟ به او گفتم : تو كيستى ؟ فرمود : منم مهدى ! دست او را بوسيدم و گفتم : با من به خانه بيا ! اجابت كرد و فرمود : براى من مكانى را خالى كن كه در آن‌جا احدى غير تو بر من